تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

سلام این یادداشت را برای مامان خانم و سایر پدر و مادرهایی که بچه آنها پسر است قرار می دهم.(برگرفته شده از وبلاگ فرزندان ما)

داشتن يه دختر و بزرگ كردن و به ثمر رسوندنش خيلي خيلي راحت تر و تضمين شده تره تا يه پسر . برام جالب بود كه اين حرف را از همه مي شنيدم و وقتي دقيق شدم تازه متوجه شدم كه داشتن يك فرزند پسر و تربيت صحيح اون توي جامعه و شرايط فعلي ما واقعاً يه جور ماجراجويي است. همه ما نسل جوان و سردرگم فعلي را مي شناسيم. و جالبتر اينجاست كه پسران اين نسل واقعاً مايوس تر و دلزده تر از دختران هستند. قضيه وقتي جالبتر شد كه من ديدم اين قضيه فقط مختص ايران نيست و حتي نويسنده كتاب هم به عنوان يك مشكل فراگير به اون اشاره كرده. زير تيتر پسران در معرض خطر اين مطلب را نقل مي كنه كه :‌

«امروزه اين دختران هستند كه به خود اطمينان دارند و از انگيزه و پشتكار برخوردار هستند. پسرها اغلب در زندگي سرگردانند، در مدرسه ناموفق، در روابط اجتماعي خجالتي و در معرض خشونت ، الكل، مواد مخدر و غيره قراردارند. تفاوت بين پسران و دختران را به راحتي در سالهاي پيش از دبستان مي توان مشاهده كرد. در مهدكودكها دختران شادمانه با هم كار مي كنند، اما پسرها مانند سرخپوستان در اطراف يك قطار سروصدا راه مي اندازند، دختران را اذيت م يكنند و با هم دعوا راه مي اندازند.

در دبستان كار پسران اغلب بي نظم و نا مرتب است. از حدود كلاس سوم دبستان پسر بچه ها ديگر كتاب نمي خوانند. آنها با  جملات تك كلمه اي صحبت مي كنند. در فعاليتهاي جمعي شركت نمي كنند و مي خواهند نشان دهند كه به هيچ چيز اهميت نمي دهند.

البته مسئله اصلي ايمني آنهاست. احتمال مرگ و مير پسران بر اثر عوامل مختلف ( به ويژه تصادف، خشونت و يا خودكشي) سه برابر دختران است. »

راه چاره چيست؟ چگونه مي توانيم مرداني متعادل و شاد به جامعه آينده تحويل دهيم؟ فكر مي كنم همانطور كه در كتاب آمده درك بهتر و نگرش عميقتر و شناخت ويژگيهاي مردانه در پسران، تقويت و هدايت اين خصيصه ها از زمان كودكي است.

پسران ما با مادرانشان بسيار متفاوت اند. سرچشمه اين تفاوت ، اختلافات بيولوژيك (‌هورمونها و ساختار سيستم عصبي و حركتي) و نيز باورها و عملكرد تربيتي مستقيم و غير مستقيم محيط است.

نويسنده كتاب مراحل رشد پسران را به سه دوره اصلي تقسيم مي كند: 1- اولين مرحله از زمان تولد تا شش سالگي، 1- از شش تا چهارده سالگي، 3- از سن چهارده سالگي تا بزرگسالي. و خصوصيات اين سه دوره را بر اساس جهت گيري عاطفي و نيازهاي دروني بيان مي كند. اينطوري كه:

1-   در اولين مرحله كودك به مادر وابستگي بيشتر دارد. اين مرحله شكل گيري و پرورش احساسات، امنيت و آرامش رواني كودك انجام مي شود.

2-   در اين سنين كودك بر اساس كنشهاي دروني خود تمايل پيدا مي كند تا بيشتر از الگوهاي مردانه و به خصوص پدر تبعيت كند. در اين بخش از زندگي مهارت و شايستگي بايد در كنار مهرباني و شادابي شخصيت متعادلي از وي بسازد.

3-   مرحله نياز به دريافت اطلاعات بيشتر از دنياي بزرگسالي و مردانگي. شكل گيري الگوهاي مردانه در محيطي فراتر از حيطه خانواده و پايه ريزي استفاده از مهارتها به منظور پيوستن به جامعه بزرگسال و زمان مناسب براي اثبات مسئوليت پذيري و احترام به خود.

از تولد تا شش سالگي:

در اين سنين كودكان خانواده و دنيا را كشف مي كنند. مي دانستيد كه تفاوتهاي جنسيتي اولين نشانه هاي خود را در نوزادي بروز مي دهند؟ نوزادان پسر حساسيت كمتري نسبت به چهره ها نشان مي دهند و حس لامسه آنها ضعيف تر است. سريعتر رشد مي كنند اما در جدايي از مادران مشكلات بيشتري از خود نشان مي دهند. در اين زمان مادران بايد با صرف وقت بيشتر مهارتهاي كلامي پسرانشان را ( كه در مقايسه با دختران هم سن سطح پايين تري دارد) تقويت كنند. اين تنها بخشي نيست كه احتياج به توجه خاص دارد. پسران براي كسب مهارتهاي اجتماعي نيز نياز به كمك و پشتيباني بيشتري دارند.

مطالعات نشان مي دهد كه سن امن براي جدا شدن از خانواده (‌رفتن به مهد كودك) براي پسران بيشتر از دختران است . اين امر مي تواند به دليل عدم توانايي در مهارتهاي اجتماعي و انطباق پذيري با محيط بيگانه و جديد باشد.

نظر شما چيه؟‌مثالهاي واقعي در رد يا اثبات اين مطالب به ياد مي آوريد؟

از شش تا سيزده سالگي:‌آموختن مذكر بودن


در اين مرحله پسر كوچولوي شما بي صبرانه در تلاش براي ورود به دنياي مردان
است. او در تمام مدت و حتي بدون آنكه والدين متوجه شوند در حال الگو برداري
از تمام نمادهاي دنياي مذكر است، از ورزشكاران و هنرپيشگاني كه در تلويزيون
مي بيند تا همسايه ها و دايي و عمو و پدر و پدر بزرگ. همه اين مذكر هاي
قدرتمند مي توانند به عنوان مرجعي براي آشنايي بيشتر با دنياي مردانه مورد
توجه قرار گيرند و بدون آنكه تفاوت رفتارهاي مثبت و منفي آنها شناخته شود
از سوي پسران در اين سنين به عنوان الگو انتخاب شوند.
در اين مرحله بايد دقت كرد كه مادران همچنان حضور خود در صحنه را حفظ
نمايند. ورود به اين مرحله به معناي كنار گذاشته شدن مادر نيست بلكه در
واقع پيوستن بيشتر پدر به حلقه ارتباط پسر و مادر است.
معمولاً‌در اين مرحله جلب توجه پدر يكي از اهداف اصلي در رفتارهاي پسران به
شمار مي رود. در صورتي كه اين توجه به درستي به ايشان نشود و احساس كنند كه
پدر توجه كافي به آنها ندارد ممكن است براي جلب توجه پدر از شيوه هاي مختلف و
بعضي وقتها نه چندان خوشايند هم استفاده كنند براي مثال: پرخاشگري،
برداشتن وسايل همكلاسي ها و ديگر مشكلات رفتاري. اگر در اين مرحله  سني پدري حس كند كه همچنان در حلقه ارتباطي فرزند- مادر جايي براي او نيست شايد
دليلش سختگيري بيش از حد، توقعات فراتر از توان پسر و يا ترس پسر از پدر باشد. در اينصورت پدر حتماً بايد براي تغيير شرايط اقدامي اصولي بكند. من خودم نمونه هاي را از اين موارد ديده ام كه در نهايت پدر عصباني تر از آن بود كه بتواند منطقي فكر كند و به ترميم روابط بيانديشد و در ازاء اين پسر هم مذكر ديگري را به عنوان الگوي اوليه خود انتخاب كرده و اينجوري يك سيكل معيوب به وجود آمده بود و متاسفانه يا اصلاً اصلاح نشد و يا اينكه وقتي قدمي براي بهبود وضعيت برداشته شد كه تا حدي دير شده بود . به هر حال ....از آنجا كه در اين مرحله تصوير ذهني پسر از خودش به عنوان يك مذكر شكل مي گيرد، نگاه وي به روابط با مادر هم تا حدي دستخوش تغيير مي شود. به عبارتي اگر تا به حال مادر براي پسر به عنوان يك "مادر" هميشه حامي و هميشه عاشق مطرح بود، در اين مرحله پسر كم كم به مادر به عنوان نماد جنس ديگر نگاه مي كند. روابط گرم و خوب و نيز حمايت كننده مادر مي تواند اعتماد به نفس كافي و لازم براي برقراري ارتباط با جنس مخالف را در سنين بعدي به وي بدهد.
بنابراين اگر مادران در اين مرحله سني به تصور آنكه پسرشان ديگر بزرگ شده
است در بيان و ابراز محبت خود به وي امساك كنند و يا سعي كنند براي جلوگيري
از لوس و يا بچه ننه شدن پسرشان با او سردتر برخورد كنند ، پسر نمي تواند
در زمان خود روابط عاطفي سالمي را برقرار كنند.
مهمترين وظيفه والدين در اين مرحله پيدا كردن و در اختيار گذاشتن الگوهاي
مناسب مردانه است. مادر بايد حامي باشد و پدر با فرزند پسر خود در «مرد
شدن» مشاركت كند. شايد يك معلم مرد شايسته بتواند الگويي خوب باشد.
مسئله مهم ديگر تاثير پذيري بسيار پسر در اين مرحله از دوستان و همكلاسي ها
است. براي خنثي كردن اين حالت بهترين شيوه گذراندن اوقات لذتبخش با هم است.

ترتيب دادن برنامه هايي كه در طي آن پسر بتواند به همراه پدر در آن شركت
كند و از آن لذت ببرد يكي از بهترين راههاي كنترل تاثيرات محيطي است.

از چهارده سالگي به بعد

در ابتداي اين مرحله اتفاقات و تغييرات با سرعتر بيشتري حادث مي شوند. اين سرعت حتي تا حدي غافلگير كننده هم هست بخصوص براي والديني كه تا كنون عادت داشتند ببينند پسرشان در مقايسه با همسالان دختر از آهنگ رشد كندتري برخوردار است. اين تغييرات سريع در درون پسران با افزايش ميزان ترشح تستوسترون (‌تا 8 برابر)‌ نيز اتفاق مي افتد.

همه ما تجربه تمايل به پرخاشگري، نا آراميهاي روحي و تنشهاي ما بين پسران و ساير اعضاي خانواده (‌بيشتر پدران)‌را در اوايل اين مرحله يعني از حدود 13 تا 20 سالگي داشته و يا شاهد بوده ايم. در واقع سرعت تغييرات و تمايل شديد پسران براي جدي گرفته شده و جدي تر گرفتن زندگي اگر به درستي درك نشده و با برخوردهاي مناسب و شايسته جواب داده نشود مي تواند به صورت اين نا آراميها نمايان شود. به همين دليل بايد متوجه اين امر شويم كه اين طرز تفكر كه پسر ما در اين سن همان پسر چند سال پيش است به علاوه چند سال سن بيشتر، نه تنها هيچ كمكي به ما نخواهد كرد بلكه شايد دردسر هاي ما ناشي از همين طرز تلقي و ديدگاه باشد. در واقع پسر ما در اين مرحله مردي است كه دارد متولد مي شود نه يك پسر بچه كه در حال رشد است. براي همين هم بايد با او به مثابه يك مرد برخورد كنيم و به او مثل يك مرد زندگي كردن را ياد دهيم. بالا بردن و افزايش كمي آنچه كه تا كنون به او داده ايم (‌محبت، آموزش، تفريحات و حتي سختگيري و وسواس هاي تربيتي) كمكي نيست كه او لازم دارد . او بيش از اين احتياج به بالا بردن كيفيت و تغيير ماهيت توجه ما و برنامه ريزيهاي آموزشي - تربيتي ما دارد . يعني به جاي آنكه بخواهيم به او بيش از اين به او پسر مودب بودن را آموزش دهيم او را براي مردي متشخص بودن تربيت كنيم.

من نمونه هاي بي شماري از برخوردهاي غلط و نابجاي والدين و اطرافيان با پسران درگير هيجانات رشد و چالشهاي بلوغ  را در تجربيات عيني خود به ياد دارم. براي مثال: روزبه پسري 14 ساله بود. مقايسه دائمي او با خواهران درسخوانش او را خسته كرده بود و تصور ذهني كه از خودش به عنوان فردي نالايق داشت را تشديد مي كرد. تا آنجا كه بالاخره پدر و مادر روزبه متوجه شدند او روزها به بهانه مدرسه رفتن از خانه خارج شده و تا زمان تعطيلي مدارس وقت خود را در پارك مي گذراند. تنها اقدامي كه پدر روزبه براي حل اين مشكل به ذهنش رسيد ادامه همان روشهاي تنبيهي بود كه تا چند سال پيش كارآمد و موثر بود، يعني ابراز انزجار از اين رفتار روزبه، حذف امكان بروز رفتار اشتباه (‌به اين معني كه او را هر روز صبح تا مدرسه مي رساندند و بعد از ظهر از مدرسه تا خانه همراهيش مي كردند و كارهايي از اين قبيل)‌، قطع رابطه و به اصطلاح قهر كردن، محروميت از برخي امتيازات و نهايتاً تنبيه بدني. البته تمام اين ترفندها با ادامه يافتن مشكل به صورت مرحله به مرحله به كار گرفته شد. اما همانطور كه قابل حدس است هيچكدام كارگر نيافتاد. روزبه در آن سن به حدي از رشد رسيده بود كه براي مقابله و دفاع از خود در برابر هر كدام از اين روشها بتواند راه حلي پيدا كند، راه حلي كه در برخي از موارد او را به انجام رفتارهاي نابهنجار و پذيرفته نشده ديگري هدايت مي كرد. اين مسئله تا آنجا ادامه داشت كه منجر به ترك تحصيل روزبه قبل از گرفتن ديپلم شد. تنها چند سال بعد،‌روزبه توانست اين مشكل ذهني و رفتاري خود را با كمك دوست پسر يكي از خواهرانش كه 14 سال از او بزرگتر بود حل كند. اين دوست كه روزبه او را به عنوان الگوي يك مرد جوان موفق ارزيابي كرده و پذيرفته بود توانست به صورت مستقيم و غير مستقيم او را به ادامه تحصيل ترغيب كرده و حتي كمك كند. بعد از اين اتفاق روزبه توانست مسئله هميشگي خود با تحصيلات را حل كند.

دقيقاً‌آنچه كه پسران و والدين در اين مرحله از رشد به آن نياز دارند همين وجود مشاور يا مشاوران شناخته شده، قابل اطمينان و شايسته است. اين مسئله در كتاب نيز با آوردن شواهدي از رفتارهاي تربيتي قبايل و جوامع سنتي به خوبي نشان داده شده است. در تمام اين جوامع، اين مرحله از رشد بسيار جدي گرفته شده و از دو روش به پسرها كمك مي شد تا وارد دنياي بزرگسالي شوند. اول آنكه مرد يا مرداني به عنوان مشاور، مهارتهاي مهم زندگي را به آنها مي آموخت . دوم آنكه در مراحل خاصي از اين فرآيند آموزش، اين مردان جوان به همراه گروه مردان مسن تر و آگاه به اين طرف و آن طرف مي رفتند. اين كار به منزله طي روند جدي رشد از قبيل آزمايش، آموزشهاي مقدس و مسئوليتهاي جديد بود.

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 10:47  توسط   | 
داری روز به روز بزرگ و بزرگ تر می شی.بابا وقتی رفت ازت خواست اونقدر تکان بخوری که ماما ناراحت نشه می بینم چقدر پسر حرف گوش کن و دوست داشتنی هستی .

دارم روز به روز بیشتر و بیشتر احساست می کنم و خدا را شکر که یک زن هستم و نعمت با تو بودن برای من است .

اینکه قلب دومی در بطن من می زنه و زندگی کامل در وجودم جریان داره .اینکه وقتی تکان می خوری انگار عرش خدا به صدا در می آید و تو داری خدا را ستایش می کنی که چقدر بزرگ و توانا است و می دونم با هر ضربه ای مقصودی داری به من می گویی تا من هم خدا را ستایش کنم و ازش بخواهم این نعمت را به همه زنان ایرانی بده که عظمتش را با همه وجود و در وجود خودشان احساس کنند .

پسر نازنین مامان دوست داشتنت هم یک نعمت است و یک ستایش از پروردگار .

خدایا ممنونم از لطف بیکرانت .ممنونم

مادر.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 16:37  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
عسل مامان     پسر مامان      عمر مامانی تو

سلام گلم سلام عشقم خوبی مامانی

امروز روز خوبی بود. شاید چون اول رجب بود .می دونی مامان من: امروز تو حسابی تکان می خوردی .

امروز یک فکری کردم شاید چون من میل به غذا ندارم و زیاد نمی خورم تو هم بی حس می شی .

آخه امروز به نسبت روزهای پیش بخصوص دیروز!! مامان حسابی از خجالت خودش در اومد بعد از صبحانه یک کیک کوچک خوردم که دست بابا درد نکنه خریده بود .

ناهار هم خورشت کرفس دست پخت مامانی بود که واقعا عالی بود و از صبح بوش تو تمام خانه پیچیده بود .

بعد از ظهر هم که از خواب بیدار شدم دوباره یک بشقاب خیلی کوچک برنج وخورشت خوردم .و بعداز ظهر هم بستنی .شاید برای همین امروز نی نی من تکان های زیادی خورد.

راستی نمی خواهی به مامان بگی چرا اکثر مواقعی که پشت کامپیوتر می شینم لگد می زنی کامپیوتر را دوست داری یا نه؟

من به فدایت شوم عزیزم .دارم همش فکر می کنم چطوری جلوی احساساتم را بگیرم وقتی به دنیا بیایی و ببینمت زار زار گریه نکنم

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 21:58  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
سلام مامانی قند عسل من سلام کله قند مامان سلام پسر قشنگ و نازم

راستش من آنقدر نگران بودم که ۴ شنبه پیش رفتم دکتر و برای کم بودن حرکت هایش و دل ددرهایم .

فکر می کنم آنقدر حساس شده ام که بابایی هم نگران می شه .باز هم صدای قلبش را دکتر گوش کرد باز هم تا دستگاه را گذاشت قولوپ قولوپ صدای قلبش اومد .

برای دردهایم هم قرص داد .

قند عسلم بعضی روزها انقدر ورجه وورجه می کنه که مامانی خیلی خوشحال است اما بعضی از روزها تکان نمی خوره و ماماني هم غصه می خوره و دل خون می شه امروز هم از اون روزهای خوب است که تکان هایش را احساس می کنم .

هر وقت تکان می خوره قلبم به لرزه در می آید نمي توانم بگويم چه احساسي دارم خيلي دوستت دارم عزيزكم .

مادر

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 13:36  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
پسر خوب مامان سلام .

چرا امروز تکان نمی خوری ؟؟چرا مامان دل مامان خون شده داره می ترکه .

دارم دیوانه می شوم وقتی تکان هایت را احساس نمی کنم .پس چرا امروز لگد نمی زنی با مامان اینجوری نکن من قلب ضعیفی دارم .

مادر

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:20  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
سلام به مامانی گل من سلام به فرزند نازم

سلام به تو که دیگه می دونم چی صدات کنم .

دیروز ۱۳ تیر در حالیکه ۲۰ هفته تمام بارداری را داشتم رفتم پیش خانوم دکتر بر عکس دفعه پیش تا پروب دستگاه را گذاشت روی شکمم صدای قلب تو اومد قولوپ قولوپ.

خواستم بروم سونو گفت خیلی زود است ۲ مرداد برو که ۵ ماه را کاملا تمام کرده باشی گفتم ولی شوهرم اون بیرون نشسته و منتظره تا برویم سونو گفت با خودت است اگه نتوانی ببینی باید یکبار دیگه بروی سونو گفتم باشه در ضمن برایم سونو سه بعدی هم نوشت همان جای قبلی .

خدا را شکر خیلی معطل نشدیم .باز هم با مامانم و بابایی رفتیم تو .

اول گوش کنید گفتگوی من با دکترم را :

خانوم الان چند هفته ای ؟

۲۰ هفته تمام .

د:چرا حالا اومدی سونو سه بعدی تو ۱۴ هفته اینجا بودی ؟

م:می خواهم بدونم چیه ؟

د:حالا اینقدر واجب است ؟؟؟؟؟ممکن است مشخص نشه !!

م:پکر پکر

تا دستگاه را گذاست گفت نی نی ماه من سجده کرده .دکتر گفت داره دوگانه ای بر یگانه می زنه .

همه جا را نشان داد مثل دست :این بازو این ساعد این انگشت ها  و ستون فقرات و لی صورتش واضح نبود چون نی نی ام دمر بود .

بعد رسید به پاهایش ببینید این ران پایش است این ساق پا و این انگشت ها بعد پای بعد و بعد گفت خدا کنه من بتوانم جنسیتش را ببینم که این خانوم دیگه نخواهد بیاید سونو .

 

دستگاه را که گذاشت گفت خوب این نی نی پسر است .و همه چیز را هم نشان من داد و هم نشان بابا.البته بابایی واضح تر پسر بودنش را دید چون تا دستگاه را طرف من برگرداند نی نی تکان خورده بود .

البته پرسیدم این صد در صد است گفت ۹۹ درصد نینی  پسر است .الهی مامان قربان اون خوابیدنش بشه .

من داشتم با اشاره به شوهرم می گفتم که لب هایش را هم دوباره ببیند که دکتر گفت بلند تر حرف بزم و بعد البته با اینکه نی نی واضح نبود  گفت لب هایشم هم سالم بعد لب ها را هم نشان شوهرم داد (چون من آ اس آ )مصرف کردم آ اس آ امکان لب شکری را بالا می بره  بخاطر همین ناراحت بودم .)

بهم گفت خانوم دیگه نمی خواهد سونو کنی مگر دکترت بگه .

تاریخ زایمان را هم همان ۲۹ آبان تایین کرد و در ضمن سونو سه بعدی هم نکرد گفت اصلا لازم نیست .

و گفت پسر قند عسل ما سالم است .

دوستت دارم امیدوارم سالم و صالح باشی .مامانم

حالا برای پسر گل من اسم پیشنهاد بدهید ممنون.

مادر

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 12:4  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
مثل خورشید داری آسمان زندگی ما را روشن و روشن تر می کنی .عزیزکم دوستت داریم .
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 10:58  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
سلام:

من فردا بعد از دو هفته می آیم پیش تو و مامان . دلم خیلی برای مامان و تو تنگ شده فکر اینبار دیگه مشخص میشه که دختری یاپسر البته هرکدام که باشی فرقی نمی کنه مهم اینه که سالم باشی.

مامان برای اینکه تو بهش لگد نمیزنه دلواپسه من بش می گم مگه کله قند همش باید تکون بخوره صبر کن به موقع حسابی از خجالتت در می آید یکمی آروم میشه اما دوباره روز از نو روزی از نو دیگه تو باید کمک کنی و حسابی بهش لگد بزنی.

قوی و سالم باش به خودت هم حسابی برس که من و مامان می خواهیم تورا توی سونو ببینیم.

پدر

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 8:38  توسط   | 

سلام ماماني گل من: خوبي عزيزم؟

من كه بيصبرانه منتظرم تا آبان ماه تمام بشه و تورا در آغوش بكشم نمي دونم دستهايم توانايي داشتنت را دارند يا نه نمي دونم وقتي براي اولين بار قرار است تو را در آغوش من بگذارند آغوشي به اندازه كافي گرم و امن هست يا نه؟

نمي دونم من مادري هستم كه لايق اين نام باشم گرچه همه سعي و تلاشم را خواهم كرد كه آنچنان كه بايد باشم اما گاهي ترديد ها مثل اسيد درونم را آب مي كنند .پرم پر از فكر پر از ايده هاي نو پر از فكرهايي كه نمي دونم كدوم به حقيقت خواهند پيوست .نمي دونم شايد هم تب روزهاي خانه نشيني من را گرفته است .

كلي برنامه دارم براي اينكه فقط مادر خانه دار براي تو نباشم .اما گاه شرايط سخت زندگي پشتم را مي لرزاند .مي دوني مامان دوري ما از محل كار باباو زندگي كه روز به روزش در دنياي ماشيني امروز پر از گرفتاري ها و سختي هاست گاهي من رامي ترساند .

فكر مي كنم اگه بابا تا اون موقع نتونه انتقالي بگيره تكليف من در اين شهر چيه .درسته كه خانواده ها هستند اما بابا يي مسلما تكيه گاه من و تو است .سخت است بدون همسر با يك فرزند كوچك گاهي پشتم  مي لرزد .

مي بيني پر از فكر كه مي گم گاهي هم فكرهايي هستند كه چندان  عالي نيستند بهرحال پر از نگراني هم هستم .بابايي همش دلداري مي ده اما در دنيايي كه پول و پارتي حرف اول را مي زنه من و بابا اختياراتمان را خودمان تايين نمي كنيم .

همينطور پرم پر از ايده ها و كارهايي كه بايد انجام بدهم چه قبل از تولدت و چه بعد از تولدت .پرم از كارها و دوره هايي كه بايد بگذرانم يا شايد بايد تا حالا مي گذراندم .

كيلوهايي كه بايد بعد از به دنيا اومدنت از وزنم كم كنم و اين كار چندان ساده اي نيست .

پر از كارهايي كه نمي دونم ديگه هرگز موفق مي شوم انجام بدهمشان يا نه .من نمي خواهم يك مادر كاملا تك بعدي باشم خانه دار و مهربان و وظيفه شناس باشم اما در كنارش هم  بايد بتونم به اون زباني  كه دوست دارم صحبت كنم بايد دنبال اون موسيقي كه دوست دارم بروم بايد هنري را كه عاشقش هستم دنبال كنم . بايد بروم و بالاخره اون مدركي كه دوست دارم را بگيرم همه اينها شايد زماني آرزوي شخصي من بود اما حالا ديگه وظيفه مي شه براي اين كه تو بدوني تو هم مي تواني و هيچ سن و سال و شرايطي براي اينكه  از نو شروع كني دير نيست .

مي دوني شايد هم همه شيريني زندگي به همين مشكلات است شايد اگه زندگي بدون مشكل پيش مي رفت  خيلي يكنواخت مي شد و مي شد يك دور باطل كه مدام تكرار مي شه و  باقي شايد اصلا قابل تصور نباشه از بس كه بي معنا است .

نمي دونم نوشتن اين حرف ها و دل نگراني ها و درد دل ها در وبلاگ تو كار درستي است يا نه شايد تا وقتي كه تو بخواهي خواندن و نوشتن را ياد بگيري اين مشكلات حل شده باشه و من به تو بگم ديدي مامان همه مشكلات رد اسيد زمان حل مي شوند يا شايد هم حل نشده باشند و من مجبور شوم كه اين پست را حذف كنم تا تو هم مثل من با اين مشكلات آشنا نشوي و تصور پر رنگي از مشكل پيدا نكني .

همه چيز را خدا مي دونه و من براي حل تمام مشكلات بخصوص دوري بابا فقط از خدا كمك مي خواهم كه فقط اونه كه قادر به انجام هر كاري است .

كاري كه در حال حاضر و بعداز اون مي توانم برايت انجام بدهم اين است كه تا حد امكان و تا جايي كه مي توانم خوبي ها و زيبايي ها را برايت تصوير كنم كه بدوني دنيا همان طور كه برايت گفتم  با همه مشكلاتش زيبا است مثل عشق مامان و بابا كه ثمره اش تو بودي و مثل خود تو كه دنيايي زيبايي را با خودت اوردي .

مي دوني كله قند من  مي خواهم از همين جا بوسه بارونت كنم مي خواهم همين جا بگم همه مشكلات دنيا در مقابل خنده ها و لبخند هاي تو كه به مامان و بابايي تحويل ميدهي آنقدربي ارزش هستند كه همه اشان را فراموش مي كنم پس سالم باش و از بدن مامان خوب تغذيه كن كه تو حلال همه مشكلات زندگي هستي .

تو هديه خدايي اين را مي دوني تو يك فرشته اي كه خدا براي مامان و بابا يي مي فرسته .تو خود خود عشق و خوشبختي هستي دوستت دارم مامان حتي اگه زندگي پر از مشكلات و سختي ها باشه .

من و بابايي و تو خدا را داريم و همديگر را و خانواده هايي كه حمايتمان مي كنند .اروم باش مامان خوب بخواب كه ما در پناه خداييم .

مادر .

 

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 0:1  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
ني ني ناز مامان :

امسال كه تو مي خواهي به دنيا بيايي سال پر بركتي است .همين الان كه دارم باهات حرف مي زنم داره باران مي آيد باران تند امروز از بعد از ظهر ساعت ۳ تا حالا باران مي گيرد و باز ول مي كنه باران تند رگبار مانند .

مي دوني گل مامان امروز بعدازطهر رفتيم جاي تو و بابايي خالي توي حياط با مامان جون  مراسم هندوانه خوري آنقدر هوا خنك بود و عالي كه نمي شد باور كرد الان وسط تيرماه است .

آسمان آبي زيبا با لكه هاي ابر يك طرف خورشيد از زير ابرها پيدا بود از طرف ديگه ماه .آنقدر قشنگ بود كه نمي توانم توصيف كنم حياط خانه مادر بزرگ هم آنقدر شسته شده بود با باران كه زيبايي گل ها و درخت هايش صد برابر شده بود جاي تو و بابايي خالي.

ماماني گل چرا تكون نمي خوري من خيلي نگران شده ام

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 21:45  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
سلام مامان گلم :

امروز روزشمار بالای صفحه ۱۹ هفته را نشان می ده ما داریم وارد هفته ۲۰ می شویم.می دونی این یعنی ما نصف راه را طی کردیم خوبه مامان نه؟؟؟

من دارم روز به روز بیشتر عاشقت می شوم و بابایی با دیدن شکم قلنبه من خیلی ذوق می کنه .آخه من نمی دونم چرا اینقدر شکم مامان قلنبه است گرد گرد شده .

بامزه است باید عکس بگیرم تا تو ببینی چقدر ناز بودی از روی شکمم معلوم است تو چه نی نی نازی هستی .در مورد اسم خیلی با بابایی مشورت کردیم اما تا ندونیم تو دختر ی یا پسر نمی توانیم تصمیم قطعی بگیریم .

می دونی مامان گاهی اوقات باهات حرف می زنم و ازت خواهش می کنم که تکان بخوری تا من دلشوره نگیرم .آخه تازگیها کمتر حرکاتت را احساس می کنم و این باعث نگرانی است .

تازگی همه مشتاق شده اند که بدونند تو پسری یا دختر ؟؟؟

دوستت دارم مامانی خیلی زیاد مثل بابا که دوستت داره تو گل سر سبد زندگی هستی .

مادر

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 12:10  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا