هرگز و هرگز و هرگز روزهای پایانی انتظار برای به دنیا امدنت را فراموش نخواهم کر .آنهمه شور و هیجان و عشق و شادی را هرگز .آنچه را که و به من دادی با هیچ چیز در دنیا مقایسه نخواهم کرد کوچولوی دوست داشتنی .همه انچه خوبی است در دستان تو یافتم پاکی صداقت و مهر و لطافت .با تو یکسال عاشقی را تجربه کردم . بوسیدن و بوییدنت به من انرژی و نشاط می دهد .هرگز روز ۲۱ ابان ۸۶ را فراموش نمی کنم .به یاد خواهم داشت که تا صبح نخوابیدم .اگرچه بارداری را دوست داشتم و می دانستم که دلم برایت تنگ خواهد شد دلم برای همه ۹ ماه بارداری دلم برای لگد زدن هایت دلم برای زیر ابی رفتن ها و شنا کردنت هایت دلم برای تکان هایت که دلم را خربزه می کردی تنگ خواهد شد اما بازهم بیصبرانه مشتاق دیدن روی ماهت بودم به همان زیبایی که در سونو سه بعدی دیدم .فرشته سفید رویی که خوابیده بود در بستری آرام و راحت .
فرشته ای که به من نعمت لذت شجاعت و شهامت مادر بودن را هدیه داد .
ممنون از هدیه ات: مارتیا
|
+|
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 9:47  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)
|