تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 126:مارتیا از نگاهی دیگر          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
عکس های جدید اضافه شده اند همانطور که قول داده بودم .

سلام

می دانم غیبتم طولانی است انقدر حرف دارم که نمی دانم کدوم را باید بگم از مارتیااز کارهایش از پیشرفت هایش و از دوست داشتنی بودنش و از اینکه هر جا برویم  همه عاشقش می شوند .ما مدتی است امده ایم خانه خودمان برای همین است که سرم خیلی شلوغ است و مشغله ام زیاد.

از صبح بايد چهار چشمی مراقب مارتيا باشم یا باهاش بازی کنم یا با هم برویم پارک یا می خوابه و باید پیشش باشم تا بیدار نشه وگرنه دیگه خواب بی خواب .از ساعت پنج که بابایش می آید تازه روز من شروع می شود .شستن لباس ها (انگار تو خانه ما نذر شده هر روز تا روزی سه بار ماشین لباس شویی روشن بشه !!!)اطو کردنشان  .پختن غذای فردا .اماده کردن شام .جارو کردن گرد گیری و هزار تا کار دیگه که گاهی مهمان داری را هم شامل می شه . بعد خواباندن مارتیا جمع کردن اتاقش جمع کردن کمد هایی که بیرون ریخته تا ساعت ۱۲ و یا حتی یک شب!!!!

راستي يادتان مي آيد كه مارتيا تو مهارت صحبت كردن خيلي خوب پيشرفت مي كرد از تازه ترين حرف هايش " عزيز دلم و دوستت دارم وجه طور شد " است . باورتان مي شه اين پسر 15 ماهه من اينقدر عالي حرف مي زنه و تمام كلمات را بخصوص اگه توسط بابايش ادا بشه تكرار مي كنه .هنوز هم مهارت عالي در شناخت حيوانات داره .ببر پلنگ الاغ و جغدو شير و خرگوش از حيواناتي هستند كه علاوه بر حيوانات قبلي مي شناسه و مي توانه صدايشان را هم تقليد كنه .

ولي از راه رفتن زياد خوشش نمي آيد اگه با تشويق ما بلند شه و چند قدمي راه بروه فوري پشيمان مي شه و مي شينه و چهار دست و پا مي شه !!!

جمعه هفته پيش شركت پازارگاد كه شركت خدمات پتروشيمي است در واقع در اين منطقه يك جشن برگزار كرد كه البته خيلي بي نظم بود مثل همه برنامه هاي ايراني اما يك مسابقه نقاشي داشت كه البته مارتيا هم شركت كرد و البته كه با همان بي نظمي جا كم بود و به مارتيا حتما چون از همه كوچك تر بود فضاي كمتري رسيد براي مسابقه نقاشي و متاسفانه چيزي كه ازار دهنده بود اين بود كه پدر و مادر ها نقاشي مي كشيدند تا بچه ها رنگ كنند و ناگهان همه به نوشتن شعارهاي سياسي روي اوردند تا بلكه نقاشي بچه هايشان اول بشه متاسفم از اينكه از حالا دورويي و ظاهر سازي را به بچه هايمان ياد مي دهيم براي رسيدن به منافع كه البته منافعي هم نيست .بغير از افراد معولي دوتا عكاس هم بودند كه چپ و راست از مارتیا عكس مي گرفتند و اين پسر پيكاسوي من تمام حواسش تو نقاشي و رنگ بود و حواس من و بابايش كه تو رنگ ها چپه نشه .دوستم گفت عكس هاي خيلي قشنگي از مارتيا گرفتند.ای كاش به ما هم مي دادند !!! چند تا عكس هايش را پایان پست برايتان مي گذارم .

مراسم تو هتل هاي شيرينو پتروشيمي ها و در عسلويه بود براي همين مارتيا لباس تابستاني پوشيده .

شهري كه ما الان سكونت داريم سرد تر است و ما اينجا لباس گرم مي پوشيم .ما د رحال حاضر ساكن شهرك پرديس جم هستيم .البته هر روز با مارتيا مي رويم پارك تاب بازي و سرسره و كلي باهم خوش مي گذرانيم .

خلاصه که آیتی است مارتیا از خوبی و دوست داشتنی بودن .

مامان جون خوبم می دانم که جقدر برای ما زحمت می کشی حالا که  خانه خودمان هستم می فهمم تو چقدر خوب و فداکاری. ما همه دوستت داریم .

اين هم عكس ها بالاخره امروز موفق شدم .جمعه ۲۵ بهمن ماه

مامان يك شلات به مارتيا داده و وقتي از ظرف شستن فارغ مي شه و به مارتیا نگاه ميكنه اين تصوير را مي بينه .پنج دقيقه تا اومدن بابا مانده مارتيا از صندلي مستقيم مي ره تو حمام .

مارتياي شكلاتي

انار را انقدر شيرين ادا مي كنه كه حد نداره هر روز صبح اول انار مي خوره

 

مارتيا عاشق انار است

اين هم خوشتيپ مامان روز جشن كه بالاتر توضيح دادم .

من گفته بودم این پسر من روزی عنوان جذاب ترین مرد سال را می گیره .اهای دختر دارها حواستان را جمع کنید ها .

این هم پیکاسوی قرن بیست و یکم

نگویید من مادرم خود شیفته ام ببنید چه نگاهی به تابلوی خلق شده می کنه !!

ا

این هم تابلوی مارتیا از نمای نزدیک به قلم مویش دقت کنید !!!

بعد از ناهار هم پسرم یک چرت کوتاهی زد کنار دریا. هوا.هم خیلی خوب بود و نسیم ملایمی می اومد.

 

این هم پایان کار یک نقاش هنرمند :

البته گفتم که با اون بی برنامه بودن فقط کنار یک درخت به مارتیای  من رسید .که همه فکر می کردند چون بچه است اصلا نباید نقاشی کنه .ولی به جرات می شه گفت مارتیا تنها بچه ای بود که خودش نقاشی اش را کشید .

این هم بادباکش که بعد از ظهر بابایی برایش هوا کرد :

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 1:5  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا