|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
وقتی دارم مصمم پرس و جو و بحث میکنم با مسئولین بهداشت که اقا من واکسن هندی به بچه نمی زنم .
وقتی لبخند مصنوعی تحویل خانوم دکتری می دهم که شوهرش رئیس مراکز بهداشت اصفهان است و می گه من هم چند وقت پیش به دخترم همین هندی ها را زدم .مطمئن باش اگه مورد داشت به شوهرم گزارش می دادند .
وقتی واکسن ام ام آر می زنی و دستت درد می کنه و می گویی :درد
وقتی تا صبح تب داری و پاشویه ات می کنم و بیدار می مانم مبادا تبت کمی بالا بره .
وقتی برای بردنت به مطب دکتری که بهم گفتند واکسن ایرانی داره .ماشین را اوایل کوچه شاهزاده ابراهیم خیابان اذر پارک می کنم و تا سر چهاراه قصر تو گرما می برمت مطب و مرتب پله ها را بالا و پایین می روم تا مطب را پیدا کنم و وقتی می رسم به مطب انگار موش ابکشیده ام .
وقتی بهم می گویند نگرد خانوم نیست ببر مرکز بهداشت بزن و نگران نباش و تو دلم می گویم خیال کردید لازم باشه می برمش تهران .
وقتی دوربین فیلمبرداری را از توی کیف در می اری و می ایی بهم می گویی :مامانا مامانا
وقتی ازت می پرسم کدوم فیلم را بگذارم ببینی ؟می گویی بابا .(یعنی بابا توی فیلم باشه ).
وقتی داری می خوابی و من دست هایت را توی دست هایم می گیرم .
وقتی دست من را می گیری و می گذاری روی موهایت و می خواهی که موهایت را نوازش کنم .
وقتی با اون صدای نرم و نازک و مخملی من را صدا می کنی .
وقتی اون انگشت های کوچیکت انگشت سبابه ام را احاطه می کنند و از من می خواهند که به دنبال تو بیایم .
وقتی دوربین کاملا حرفه ایم که خیلی دوستش دارم می دهم دستت که عکس بگیری و یک عکس کج و معوج از من می گیری و بعد تو صفحه مانیتور نگاهش می کنی و می خندی .
وقتی توی خواب حرف می زنی .
وقتی عکس های البوم را نگاه می کنی و با ناباوری همه اشنایان را می شناسی .
وقتی اسباب بازی هایت خراب می شوند و می روی به مامان جون می گویی :عزیزم آچا آچا (آچار) .
وقتی در جواب سوالاتم یک آیه (آره ) یا بیه (بله) تحویلم می دهی .
وقتی می روی توی حیاط و توت توت کنان می روی به طرف درخت های توت قرمز و حاضر نیستی توت سفید را هم امتحان کنی .
وقتی می روی کنار درب یخچال و می گویی :مامانا به به .
وقتی تافی را توی یخچال نشانم می دهی یکدانه بهت می دهم بعد باز می کنی !!!! و پوسته اش را می بری می اندازی تو سینک ظرفشویی .
وقتی از توی آینه ماشین می بینم از داخل کیفم که کنار صندلی تو است بسته دستمال مرطوب را می کشی بیرون و داری بقایای خوراکی را از دور دهنت پاک میکنی .
وقتی چشم هایم را ظهر می بندم و خودم را به خواب می زنم و از لای چشم می بینم که مثل انوقت هایی که من قربان صدقه ات می روم لپت را الکی برمی دارم و می خورم و می گویم به به چه خوشمزه است .تو هم همین کار را با من می کنی و با صدای اروم می گویی به به .
وقتی ازت می خواهم اواز بخوانی و می زنی زیر اواز .
وقتی صدای هلیکوپتر می اید و تو به من می گویی مامان ابرها ( و من تا ته قضیه را می خوانم یعنی داره می ره تو اسمون )
وقتی برایت کتاب می خوانم اون دست های کوچولوی تپلو را می گذاری روی پاهایت و انقدر متفکرانه و طولانی مدت نگاه می کنی و من می فهمم داری همه را به خاطرمی سپاری بعد چند روز بعد بازهم اون کتاب را با هم ورق می زنیم و تو کوچکترین جزییات را هم به خاطر داری .
وقتی با چشم های گرد شده ام می بینم که با ۱۲ تا مکعب ۲*۲*۲ سانت چوبی قطار حروف الفبا یک برج ساختی و وقتی برای اینکه مطمئن بشوم و شاهد بگیرم زندائی را به یاری می طلبم و اون هم با تعجب به مکعب ها نگاه می کنه و اگه شخص دیگه ای تو اتاق بود می گفتم داره سر به سر من می
گذاره .
وقتی می بینمت.
وقتی بویت مکنم .
وقتی می بوسمت .
وقتی من را می بوسی.
وقتی نوازشت می کنم .
وقتی سر انگشتان جادویی ات را روی صورتم می کشی و نوازشم می کنی .
وقتی صدایم می کنی :مامان بیا .
وقتی امروز برای اولین بار بهم گفتی :مامان بده .(اسباب بازی که دستم بود ).
وقتی کتاب های رشد و هوش کودکان را مطالعه می کنم بارها و بارها می خوانم و بعد سرشار از شادی می شوم .
وقتی صدایت می کنم .
وقتی ازت می شنوم که خودت را من خطاب میکنی .
وقتی من را مامان منه خطاب می کنی .
وقتی می بینم همه قصه هایی که برای گفتم را حفظ شدی و از ابتدا به اتفاقات وسط و انتهای داستان اشاره می کنی.
وقتی می برمت ارایشگاه و می فهمم داری مرد می شوی داری بزرگ می شوی .
دوستت دارم
مارتیا مامانی .
مارتیای دوست داشتنی .
مارتیا خوشگل شهر عاشق ها .
پسر دانای مامان .
مامانا .
مانای من .
وقتی نه .همیشه دوستت دارم .
اول خدارا شکر می کنم .بعد ازش سلامتی تو و همه بچه های ایران را می خواهم بعد ارزو می کنم خدا به همه خانواده ها بچه های سالم و صالح بده .
و بعد بازهم می گویم مامانی دوستت دارم اخه تو کی بودی اومدی تو زندگی من .
یادت باشه یک وقتی اومدی اما همیشگی شدی .
|
|