|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
به مارتیا می گوییم برایمان قصه می گویی؟ مارتیا کمی فکر میکند بعد می گوید :معو معو (گربه ) (فکر می کند)ماشین دیوار بازهم فکر می کند :آقا چخ (چرخ) آچار بازهم فکر می کند ...دودوست(درست )
بی انداره از کارهایش در شگفتم مثل همین داستان تعریف کردنش و گاهی هم داستانی را که قبلا شنیده وقتی اول داستان را برایش تعریف می کنم با یکی دو کلمه کل داستان را برایم بازگو می کند و به من می فهماند که داستان را بلد است !!!!!!!
شب اگر انقدر خوابش بیاید که توان باز نگه داشتن چشم ها را نداشته باشد اما برای شنیدن داستان چشم روی هم نمی گذارد وقتی داستان تمام می شود انگار جادوی خواب دیگر امانش نمی دهد چشم هایش با پایان داستان بسته می شوند نه زودتر و نه دیرتر !!!!
حدود یکماهی است نقاشی هایش هدف دار شده اند فکر کنم نوشته بود که روزی نقاشی می کرد برعکس همیشه که خطوط بلند و طولانی می کشید اینبار خطوط ریز و خط خطی های کوچک که وقتی مادرم پرسید چه می کشی جواب داد :آفتاب .
حالا هم نقاشی که می کشد من مادر بزرگ پدرش و .. البته درست است که هیچ شباهتی بین خط هایش و ادمها نیست اما از هر کس تعبیر خاص دارد .
استخرش پشت پنجره آشپزخانه است صدای قهقهه هایش را می شنوم که می گوید بابادا دنگوگ دنگوگ بابادا بسه (بابا نکن نکن بابا بسه )با پدرش آب بازی می کند بابا آب بهش می پاشه و مارتیا هم می خندد و می خندد و می خندد و من هم که صدای ریسه هایش را می شنوم قند توی دلم آب می شه .
بیشتر روزها روزی دوبار می ره استگت (استخر به روایت مارتیا ).با من و البته بیشتر با بابا .
به روشن هم میگه شوندن می آید می گوید مامان بیبی شوندن یعنی کامپیوتر (اخه مرتب عکس هایش را تو کامپیوتر می بینه ) را روشن کن .
و اینهم عکس
با جوجو که برایش بالشت است در اشپزخانه !!!
البه به قول مارتیا پاشل.

بعد از حمام با تن پوش .به غیر از استخر مارتیا عاشق حمام است هر کس بره حمام پشت در در می زنه می گه حمام حمام .

هنوز هم موقع دیدن کنسرت استاد ذوالفنون پلک نمی زنه !!!هنوز هم عاشق موسيقي سنتي است .

این هم یک موسیقیدان و البته گیتاریست اینده .

اینهم مارتیا در استخر باژست خودش بهش گفتم مامان مارتیا :یک ژست می گیری ازت عکس بگیرم ؟
اینهم حاصلش .

اینهم یک مارتیا خسته شده از بازی با آب و لم داده به استخر و داره به مامانش نگاه می کنه که مرتب قربان صداقه اش می ره .

خودش می گه استگت استگت بعد می ره مایو می آره و مي گه مایو بیپوش مایو بیپوش یعنی مایو را بپوشانم .بعد هم می ره از جاکفشی دمپایی می اره می گه دمپایی ها بیپوش .بعد هم اماده برای استخر.
و من هم دوستش دارم بی اندازه و بینهایت .
|
|