تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 153:مارتیا و اغازی برای دوسالگی 9          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
مادربزرگ کنار سینک ظرفشویی ایستاده .

مارتیا :مامان دون همش تو ظرف هارا می شویی .بیا من می شورم اما خسته می شوم ها .


مارتیا و مادر بزرگ دارند با هم ازپله ها می ایند بالا و من صدایشان را می شنوم .

مادر بزرگ :چرا قلک را بر می داری ؟

مارتیا : می خواهم یک عالمه پول داشته باشم .

مادربزرگ :چرا ؟می خواهی با پول هایت چکار کنی ؟

مارتیا :می خواهم برای بابادا شمباد یک شامپو بخرم .


مارتیا و مادربزرگ خانه دایی

مارتیا شارژ لپ تاپ دایی را پیدا کرده که داخل رابط بوده زیر صندلی .من می روم و شارژ را از دستش می گیرم و می گویم این مال دایی است نباید بی اجازه برش داری .

داره با رابط بازی می کنه که مادربزرگ می گه پسرم این خطرناکه مال دایی هم هست نباید دست بزنی

با اعتراض رابط برق را بر می داره و می گوید :این مال دایی را بده باید بروم بهش تحویل بدهم .


من و مامان دون تو اتاق داریم تلویزیون می بینیم.مادرم خانم برادرم را صدا می کنه .مینا بیا این برنامه را ببین .

و مارتیا که با خانم برادرم تو اشپزخانه است می گوید .بگذار این را هم بزنم الان می ایم مامان دون .البته منظورش غذای زن دایی اش بود .


گفته بودم مارتیا به تلویزیون علاقه نداره .اگه رد بشه ممکن است یک نیم نگاهی بکنه اما علاقه اش انچنان نیست که بگه برایم تلویزیون روشن کنید یا اینکه بگه فیلم می خواهم ببینم .مارتیا داره از پله ها می ره بالا پیش دایی و زن داییش .هر شب اینکار را می کنه و می ره پیششان و اونها هم کلی دل به دلش می دهند کلی سخنرانی می کنه و اونها هم کلی سرگرم می شوند و البته شاد .

چند تا پله بالا رفته که کانال تلویزیون عوض می شه و صدای یک خواننده زن سیاه پوست می اید .بدو بر می گرده پایین .خانم برادرم می گوید کجا می روی ؟

مارتیا : می خواهم خانم خواننده را ببینم

ماتیا :محو تماشای تلویزیون شده .

مارتیا به خانم برادرم :ازش بپرس چطوری تپلو تپلو را تکان می دهد ؟

تپلو تپلو در فرهنگ لغات مارتیایی به معنای :(با... سن )

اصلا مارتیا از این ازش بپرس خیلی استفاده می کنه هر موجود جاندار و غیر جانداری را که می بینه به هر کس که پیشش باشه می گوید :ازش بپرس خوبی ؟


دیروز در مطب چشم پزشکی مارتیا بغل من بود و کنار مادرم ایستاده بودیم .یک خانوم میان سال هم نشسته بود پیش مامانم .

مارتیا به من :ببین ننه پی زین را

مامانا :هیس مامانی زشته

مارتیا :اینبار با صدای کمی بلند تر و حالت جمله خبری :ببین ننه پی زین را .

و من به مامانم نگاه کردم که داشت لبش را می گزید و از سالن انتظار پریدم بیرون .

داشتم از خنده منفجر می شدم اما به به روی خودم نیاوردم .اخرش ما یک کتک بابت این ننه پی زین گفتن ها می خوریم .


چند وقت پیش هم با پدرش رفته بود یک مغازه اونجا یک اقای مسن دیده بود .مرتب به پدرش گفته بود :ازش بپرس راکون بدجنس را چکار کردی ؟

ازش بپرس ترب هایت کو؟

و ...


مارتیا از کلماتی که یکبار شنیده باد انقدر به دقت استفاده می کند جای تعجب داره .کافی است کسی یکبار از کلمه های استفاده کند .مثلا امروز داشت با دوتا از ماشین هایش  روی میز بازی می کرد .یکی از ماشین هاروی میز افتاد پایین .

مارتیا :وای ماشینم درب و گاغون شد (درب و داغان )

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:39  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا