تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 165:مارتیا در خواب و سارا در تلاش          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
حالا که دارم این مطالب را می نویسم  ساعت ۴:۴۵ دقیقه صبح اول اذر ماه است .حدود سه ربع ساعت پیش می دیدم که چراغهای بالا و پایین روشن و مرتب تردد هست اول گمان نمیکردم خبری باشه چون برادرم شب ها تا دیر وقت بیدار است .اما بالاخره دیدم انگار رفت و امد ها زیاد شد .حالا خانم برادرم با مادرش و مادرم رفتند بیمارستان گویا سارا در حال به دنیا امدن است .امدم بگم خوشحالم بالاخره داره به دنیا می اید .

فردا صبح مارتیا خیلی هیجان زده می شود ببینه سارا داره از بیمارستان بر می گرده و به دنیا امده .خدا کنه هر دوسالم باشند .آمین

 یک عالمه حرف و عکس از تولدش دارم که فکرمی کنم الان فرصتش نیست می ترسم مارتیا بیدار بشه .

خدا همه فرشته هارا در پناه خودش نگه داره از جمله سارا و مارتیای ما را .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 4:54  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا