تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - 175:به تو می رسم :مارتیا          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

درست روز تولد یکسالگی مارتیا بود .نمی دانم یادتان هست عکس های جالبی نداشتیم چون شهرام به من یک لنز هدیه داد و فوری لنز دوربین را عوض کرد و من نتوانستم عکس های خوبی باهاش بگیرم .به محض اینکه دوربین فیلمبرداری امان را روشن کردیم که یک فیلم نو برای تولد مارتیا بگذاریم ..نوار بیرون نیامد و گیر کرد و دیگه دوربین درست نشد .این شد که ما فیلم هم نداشتیم و لی توانستیم فیلم مارتیا را که از بدو تولد داشتیم توی دوربین بیرون بیاریم و***(از اینجا به بعد را می نویسم که اطلاعاتی بهتان بدهم که شادی به درد بخورد ) دوربین را فرستادیم تهران .خبر اوردند درست می شه و۱۵ هزار تومانی خرجش است اما اگه دربش را باز کنیم یک قطعه حساس داره پشت درب جا نوار یکه خراب می شه و ۱۰۰ هزار تومان پول اون قطعه است که گارانتی دوربین را بیاورید اون با گارانتی حساب می شود .هر چقدر کمد مربوط به مدارک را گشتم پیدا نشد .اخه ما دوربین سال ۸۲ خریده بودیم و از اونجایی که گارانتی های ایران معنی خاصی نمی دهند جز اینکه پول اضافی بابتش از مشتری بگیرند شاید یکسال قبل وقتی کمد مدارک را جستجو می کردیم و دیدیم تاریخ خیلی از گارانتی ها گذشته اونها را دور ریختیم .حالا نمایندگی می گفت اگر گارانتی را نداشته باشید باید ۱۰۰ هزار تومان را خودتان بدهید .هر چقدر گفتیم ا ون مدارک مال ۶ سال پیش است  و کسی کاغذ های بی ارزش را نگه نمی داره خوب به خرجشان نرفت (من فکر می کنم تو سیستم های گارانتی شماره سریال را نگه می دارند و اینها همش بهانه های شرکت های سرویس گارانتی ایران است )بگذریم دیدیم ۸۰۰هزار تومان سال ۸۲ پول دادیم اون دوربین کانون را خریدیم حالا هم ۱۰۰ هزار تومان خرج دوربین کنیم که باید به زور ۱۵۰هزار تومان بفروشیم بی خیال شدیم و رفتیم یک دوربین خریدیم .منتها اینبار نه از مارک کانن چون دوربین های عکاسی را باید از مارک کانن خرید و دوربین های فیلمبرداری سونی بهتر از کانن است  ****

اون دوربین حالا رو فلاش مموری عکس می گیرد و دوربین مارتیا است .

حالا بعد از یکسال و خورده ای یک دوستی را پیدا کردیم که هنوز دوربین های فیلم کوچک را داشت .و توانستیم فیلم مارتیا را بزنیم روی دی وی دی و حالا یادمان اومد این مارتیا چقدر کوچک چقدر دوست داشتنی بود و چقدر زود بزرگ شد و چقدر ما (به عنوان پدرو مادر و نزدیکان ) متوجه گذشت زمان نشدیم .

شاید یادتان بیاید وقتی مارتیا کوچک بود مرتب بغلم بود و از هر فرصتی استفاده می کردم برای در اغوش گرفتنش اینروزها زیاد می شنوم که چه فوایدی داره .گذشته از همه فواید در اغوش گرفتن بچه ها باید بگویم که  تا می توانید بچه هایتان را در اغوش بگیرید که زمان انقدر زود می گذرد که ما می مانیم و موی سپید و فرصت های از دست رفته و چشمان متحیرمان به فیلم ها و عکسهای گذشته های نه چندان دور!!!!

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 16:12  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا