|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتا راید .
اگر چه این مصیبت نبود اما...! .شاید یکروز سر فرصت اومدم نوشتم وقتی که همه چیز را برنامه ریزی می کنی و زندگی ات بخصوص تو روزهای اخر سال رو دور تند می گرده با یک تلنگر خدا تازه چشم هایت را باز می کنی و می بینی همه اون برنامه ریزی ها دود شده رفته هوا .بعد می بینی ای بابا برا ی چی اینهمه بدو بدو؟؟ زندگی بدون اون همه واجبات خود ساخته هم می گذره .دلم می خواست بیایم شرح کاملش را برای خودم و پسرم بنویسم که یادم باشه دیگه از این به بعد هر کاری را با نهایت دقت انجام بدهم و همچنین زیاد خودم را درگیر اینهمه برنامه ریزی و عجله کاری نکنم .
سرم شلوغ بودم امید وار بودم پنج شنبه گذشته بروم خانه خودمان و از اونجا وبلاگ مارتیا را اپ کنم و از حرف های شیرین تر از عسلش بنویسم .اما هنوز هم گرفتا راینترنت صد رحمت به لاک پشت دیال اپ خانه مادرم هستم .
پنج شنبه پرواز جا نداشت و قرار بود ما با پرواز شنبه یا یکشنبه برویم خانه .بعد از ظهر پنج شنبه شامل رحمت شهرداری و کم کاری های پیمانکاران شدم و وقتی شاد و خرم داشتم پیاده روی می کردم (ماشینم را چهار تا خیابان دورتر پارک کرده بودم تا پیاده روی کنم )به خاطر نشست پیاده رو در حالی که رو سطح صاف راه می رفتم پای راستم افتاد تو یک چاله پای راستم پیچ خورد و من هم انچنان مغرور که با وجود سوزش و درد ناگهانی شدید بازهم پیاده رفتم و کلی کار انجام دادم و با همان پا پیاده روی و رانندگی کردم و فردا صبح (جمعه )دیگه حتی نمی توانستم پایم را روی زمین بگذارم . حالا هم چهار روز است که پای بنده توی گچ است و تا دوهفته هم ادامه دارد .دیگه نه خبر از خانه و برنامه و برنامه ریزی و کار هست نه از چیزی دیگه .اینه که باید بگویم قدر عافیت کسی داند ...
واقعا کدام یکی از ماها به این موهبت راه رفتن روی دو پا در روز فکر می کنیم .من که مدتی است با تلنگر های خدا هر چقدر کوچک (سرما خوردگی مارتیا )بد جوری سر عقل اومدم . (جالب تر این است امروز تو خیابان توحید پای چپم هم پیچ خورد اما خداراشکر دردش بعد از نیم ساعت تمام شد .دیگه نور علی النور می شد اگر اون پایم هم گچ بگیرم .حتما اینهم یک تلنگربود برای اینکه دیشب مرتب گفتم شهرام بیا برویم گچ را باز کنیم من خوب شدم ها باور کن!!! دیگه پایم نه می سوزه نه درد می کنه .شهرام کاش این گچ ها زیپ داشت من یک ده دقیقه بازش می کردم .
فعلا در خدمت همین اینترنت دیال اپ لاک پشتی هستیم .یادم است چند سال پیش وقتی محله مامانم را فیبرنوری کشیدند قرار بود اینترنتش غوغا کنه .حالا می گویند با فیبر نوری ای دی اس ال نمی دهند .
پسرکم هم کلی برایم دلسوزی می کنه و مرتب میگه مامانا افشان پایت درد بوس شده ؟پایت پیچ خورده ؟وگچ پایم را نوازش می کنه .
البته تا می توانه بیشتر از پیش شیطانی کنه چون می داند سرعت اون از من در راه رفتن بیشتر شده و من نمی توانم بهش برسم .
|
|