|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
راستش من آنقدر نگران بودم که ۴ شنبه پیش رفتم دکتر و برای کم بودن حرکت هایش و دل ددرهایم .
فکر می کنم آنقدر حساس شده ام که بابایی هم نگران می شه .باز هم صدای قلبش را دکتر گوش کرد باز هم تا دستگاه را گذاشت قولوپ قولوپ صدای قلبش اومد .
برای دردهایم هم قرص داد .
قند عسلم بعضی روزها انقدر ورجه وورجه می کنه که مامانی خیلی خوشحال است اما بعضی از روزها تکان نمی خوره و ماماني هم غصه می خوره و دل خون می شه امروز هم از اون روزهای خوب است که تکان هایش را احساس می کنم .
هر وقت تکان می خوره قلبم به لرزه در می آید نمي توانم بگويم چه احساسي دارم خيلي دوستت دارم عزيزكم .
مادر
|
|