تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - سی وهشت :ما تا حالا با هم بوده ایم گاهی سخت و گاهی ...          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 
سلام پسر عسل مامان:

خوبی مامان نمی دونم وقتی این پست را بخوانی کجایی؟ چند سالته؟ و چه احساسی در مورد من و زندگی و ... داری. اما باید بدونی از روز اولی که فهمیدم هستی تا حالا دوستت دارم بی وقفه و خواهم داشت تا ابد .

مامان ما امروز داریم وارد هفته ۳۰ می شویم یعنی حدود ۷۵ درصد راه را با هم و در کنار هم طی کردیم .گاهی سخت گاهی پر از استرس و ترس و گاهی هم پر از شعف و شادی .

روزی که برای اولین بار رفتم سونو گرافی و دکتر با تلاش زیاد توانست قلب کوچولوی تو راببینه . گفت که :خوب قلبش می زنه بعد ازش خواستم من هم ببینم گفت نمی توانی چون من هم با سختی توانستم ببینم .

دفعه بعد وقتی که رفتیم سونو سه بعدی تو ۱۴ هفته .من دست و پای کوچولوت را دیدم دنده ها و ستون فقراتت را و آنقدرناز بودی که من و بابا و مادر بزرگ غرق شادی شدیم من داشتم روی تخت می خندیدم و شادی می کردم .

بار بعدی که دلم برایت یک ذره شده بود و البته دلم می خواست بدونم  سلامتی  هفته ۲۰رفتم سونو گرافی باز هم تکان می خوردی دلبرانه و اونجا فهمیدم که نی نی من ماهی کوچولویی که تو دلم شنا  می کنه  یک پسر عسل طلا است و ما باید برایش کلی اسباب بازی های پسرونه بخریم .

دفعه بعد هفته ۲۷ و با گرفتن عکس از نی نی گلم همین هایی که بابایی تو چند تا پست قبل گذاشته ناز بودی خیلی ناز باور کن تا به حال عکس جنین اینقد رقشنگ ندیده بودم با اینکه خیلی کیفیت نداره اما توی دستگاه سونو پیدا بود چقدر نازی .

بعد هر موقع تو تکان می خوردی من هم توی دستگاه می دیدم هم توی دلم احساس می کردم .می بینی چه حس خوبی داشت .

مامان جان می بینی که همش هم ترس و اظطراب نبود .گاهی هم پر از شادی و شور و خوشحالی بوده و هست حالا که سه چهارم را ه را با هم اومدیم صبرم داره تمام می شه آخه تو عزیز دلمی مامان و من آرزو دارم ببینمت .

خوشگل مامان تا روزی که خودت در انتظار یک بچه نباشی نمی توانی بفهمی که من چی می گویم و چه احساسی دارم .

ولی بازهم می گویم تنها احساس واقعی و ماندگار اینجا عشق است .عاشقتم کوچولوی دوست داشتنی .

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 11:47  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا