تبليغاتX
مارتیا پسر دوست داشتنی ام - هشتاد و دو:امسال , پارسال          
 
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
 
 
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان
 

امروز یک غذای ساده  برای مارتیا پختم .گوشت تازه ماهیچه با هویج و مقدار کمی هم آرد برنج در آخر بعد از پخت هم چند قطره لیمو ترش اضافه کردم .

با مادرم رفتیم برایش گوشت تازه و هویج و گوجه و کدو سبز خریدیم تا برایش غذا درست کنیم البته امروز از هویج شروع کردیم تا روزهای آینده  مواد متنوع تری بهش اضافه کنیم .

اصلا نمی تونم توصیف کنم چقدر ناز و خوردنی شده خنده هایش کارهایش قدرت درک و فهمش انقدر دوست داشتنی است که حد نداره .

نشستنش روی مبل خیلی بامزه است درست شبیه آدم بزرگ ها انگار سالهاست داره می شینه .

سخنی با مارتیا :

مامان عزیزم پسر خوبم این روزها سال پیش روزهای انتظار و امید  بود .  فروردین داره تمام می شه فقط خدا می دونه  سال پیش این موقع چقدر از گذشتن این روزها خوش حال بودم و امروز دلم نمی خواهد که این روزها  بگذره .

روزهای شیرینی پسرک خوبم  6 ماهگی تو برای من  روزهای شیرین است  خنده ها قهقهه ها و ناز کردن ها یت برایم شیرین و دوست داشتنی است بیشتر از حد تصور.صبح  که چشمهایم را باز میکنم تو را کنار خودم می بینم چشمهای به غایت مشکی ات را باز می کنی و لبخند شیرین و ملوسی به من تحویل می دهی و من غرق در همه زیبایی های عالم می شوم .

تا به حال نشده که از خواب بیدار بشی و گریه کنی .همیشه با خنده .وقتی سلامت می کنم باز هم با خنده به من تحویل می دهی و من همیشه بازهم سلام می کنم سلام مامان سلام عزیزم صبحت به خیر روز خوبی داشته باشی .و تو بازهم می خندی و حرف می زنی .

با اعتماد به نفس کامل که انچه را که میگویی من درک می کنم و می فهمم .می دونم حتما داری از خدا بابت نعمت هایش تشکر می کنی .

 من هم ممنونم خدایا ممنون بابت این فرشته بهشت

این یکی از عکسهای اتلیه مارتیا است که البته سی دی اش را بهمان نداده ولی من از روی قاب دیوار گرفتم می دونم جالب نیست کیفیتش. قسمتی اش را هم بریدم و کوچکش کردم .

 |+| نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 17:19  توسط افشان مامان مارتيا (martia.net)  | 
 
  بالا