|
مارتیا پسر دوست داشتنی ام
|
||
|
مارتیا نامی است پهلوی به معنای آدمی و انسان |
امروز یک غذای ساده برای مارتیا پختم .گوشت تازه ماهیچه با هویج و مقدار کمی هم آرد برنج در آخر بعد از پخت هم چند قطره لیمو ترش اضافه کردم .
با مادرم رفتیم برایش گوشت تازه و هویج و گوجه و کدو سبز خریدیم تا برایش غذا درست کنیم البته امروز از هویج شروع کردیم تا روزهای آینده مواد متنوع تری بهش اضافه کنیم .
اصلا نمی تونم توصیف کنم چقدر ناز و خوردنی شده خنده هایش کارهایش قدرت درک و فهمش انقدر دوست داشتنی است که حد نداره .
نشستنش روی مبل خیلی بامزه است درست شبیه آدم بزرگ ها انگار سالهاست داره می شینه .
سخنی با مارتیا :
مامان عزیزم پسر خوبم این روزها سال پیش روزهای انتظار و امید بود . فروردین داره تمام می شه فقط خدا می دونه سال پیش این موقع چقدر از گذشتن این روزها خوش حال بودم و امروز دلم نمی خواهد که این روزها بگذره .
روزهای شیرینی پسرک خوبم 6 ماهگی تو برای من روزهای شیرین است خنده ها قهقهه ها و ناز کردن ها یت برایم شیرین و دوست داشتنی است بیشتر از حد تصور.صبح که چشمهایم را باز میکنم تو را کنار خودم می بینم چشمهای به غایت مشکی ات را باز می کنی و لبخند شیرین و ملوسی به من تحویل می دهی و من غرق در همه زیبایی های عالم می شوم .
تا به حال نشده که از خواب بیدار بشی و گریه کنی .همیشه با خنده .وقتی سلامت می کنم باز هم با خنده به من تحویل می دهی و من همیشه بازهم سلام می کنم سلام مامان سلام عزیزم صبحت به خیر روز خوبی داشته باشی .و تو بازهم می خندی و حرف می زنی .
با اعتماد به نفس کامل که انچه را که میگویی من درک می کنم و می فهمم .می دونم حتما داری از خدا بابت نعمت هایش تشکر می کنی .

|
|